تبليغاتX
خدا بهترین هدیه دنیا
ما زبالاییم و بالا میروییم ما زدریاییم و دریا میرویم

ندای من کجایی خواهری؟

جیگر من تویی خواهری

دوست من باش و همراهی

به جز تو نباشد برایم هیچ راهی

تو را دوست دارم و از تو دور هستم

تو را نمی بینم و در گور هستم

گاهی دلم می گیرد ای خواهری

پس کجایی کن با من دعوایی خواهری

ندا جون کاش بودی پیشم واسه همیشه

دیگه درد نمی کشیدم از غم تنهایی واسه همیشه

دوستت دارم و می کنم نوازشت هر دم

عکس تو را می بینم و می بوسمش هر دم

با اشک هایم می کنم با تو درد دلی

با چیدن اشکهایم می کنم با تو درد دلی

کاس نبودی انقدر از من جدا

کاش نبود انقدر بین من و تو فاصله ها

زمانی که با من حرف می زدی

مرا با نفس هایت صدا می زدی

آری من بودم و نمی کردم نگات

شاید از چشم تو نمی خوندم از اون وفات

دوستت دارم و هستم هر دم با تو

ندای من تو را دوست دارم و هستم هر دم با تو

علیرضای من هست با تو

جیگر من هست هر دم خاله با تو

امیر جون می دونم هست هر دم با تو

داداشی من می دونم هست عشقش هر دم با تو

داداشی باش مواظب خواهر من

که نباشد بینم اشک او بر دامن من

امیرم کن بادل نوایی هر دم از ندایی

علیرضای کوچولوخاله خوابیده بغل ندایی

خدای من باش مواظبش هر دم

حال اگر نباشد عسل زنده هر دم

خدایا از عسل بگیر عمرش را

بده به خواهرش هر چه مانده از عمرش را

خواهری می دانم وقتت تنگ است

دیگر نمی گیرم از وقت تنگت

ندایی  ببخش عسلی رو اگر تو رو نشناخته

آخه عسل از این دنیا هیچ چیز را جز خدا نشناخته!دوستت دارم

www.hamkelasy8.blogfa.com/post-271.aspx

 

دوستت دارم دوستت دارم توی دنیا تو رو دارم

www.dariush367mari.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/14ساعت 15:47  توسط عسل  | 

www.nagos.blogfa.com/8403.aspxدوستت دارم خدای مهربونم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/05ساعت 15:8  توسط عسل  | 

امروزم دلم برای دریا تنگ شد .............................!!!!

امروز سراغ عشق دریا را گرفتم ......نمی دانم تا به حال به این فکر نموده ای که دریا هم عاشق است؟

آری من عشق دریا را دیده ام ....

عشق دریا را هنگام غروب خورشید دیده ام......

عشقی که دریا برای آن هر صبح و شام می گرید .....

با غم دریا ماهیگیر ساحل عشق دیگر تورش را پهن نمی کند .....

و ماهیان با غم دریای ما هم نوا می شوند ....تا اشک های دریا را پاک کنند......

غم دریا را از غروبش حس می کنی ..............و اشکش را از طلوعش!!!

عاشقان !!!عشق را از دریا بیاموزید که برای معشوقه اش در تلاطم است ......mehr-banoo.blogfa.com/8505.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 22:19  توسط عسل  | 

                                                                                                             

ای که تورو پرستیدن     از خدا نترسیدن 

واسه کویر خشک قلبت  مثل بارون شدن باریدن

اگه تو خاک بشی من گردم  اگه تو غم بشی من دردم

ای که شمعی و من پروانه   همیشه دور تو می گردم

تویی تموم حرف و دردم   تویی گرمی دست سردم

وقتی تو کنارم هستی  من به درد و غم می خندم

گریه تو صدام میمیره   خنده رو لبام می شینه

چشمام تو ایینه چشمات  فردا رو قشنگ می بینه

عاشقم من  عاشقم    داغ عشقت رو تنم

من غریق سیل عشق   مرده ی عشقت منمwww.christcenteredmall.com/stores/art/kuck/my...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 22:11  توسط عسل  | 

  1. امید جانم ز سفر باز آمد
  2. چه کرده حالم ز سفر باز آمد
  3. عزیز آن که بی خبر بی ناگهان رود سفر
  4. چو ندارد دیگر دلبندی
  5. به لبش نشیند لبخندی
  6. چو غنچه ی سپیده دم
  7. شکفته سد لبم ز هم
  8. چو شنیدم یارم باز آمد
  9. ز سفر غمخوارم باز آمد
  10. همچنان
  11. که عاقبت پس از همه شب بدمد
  12. ناگهان نگار من
  13. چنان مه نو آمد از سفر
  14. من هم پس از آن دوری بعد از
  15. غم مهجوری یک شاخه ی گل بردم ببرش
  16. دیدم که نگار من
  17. سر خوش زکنارمن
  18. بگذشت و برفت سوی دگرش
  19. وای از آن گلی که دست من بود
  20. خموش و یک جهان سخن بودwww.barfesepid.blogfa.com/

تقدیم  به نگار گل که خیلی بی معرفت بود 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 16:17  توسط عسل  | 

www.7524.blogfa.com/8603.aspxتولدت مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 11:28  توسط عسل  | 

آره امشب شب شادی و شور
شب عشق شب جشن و سرور
امشب آسمون پر از ستارست
ماه خوشگل من غرق نوره
امشب همه جمعند توی خونه
پره رو دامنت گلای پونه
عطر تن تو عطر بهار
چقدر دوست دارم خدا میدونه
حالا نوبت فوت کردن شمعاس
میدرخشی تو جمع مث الماس
همه بگن مبارک ایشالله
تولد تو جشن همه گلهاس
تولدت مبارک گل پونه
گل عزیز من یکی یدونه
همه ترانه هام پیشکش چشمات
دلم میخواد فقط از تو بخونه

تولدت مبارک گلم  (۱۳ شهریور)www.mobarezan2005.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/15ساعت 10:49  توسط عسل  | 

گفتگو با خدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم

خدا گفت پس مخوای با من گفتگو کنی؟

گفتم: اگر وقت داشته باشید.

خدا لبخند زد

وقت من ابدی است .

چه سوالاتی در ذهن داری که می خوای از من بپرسی؟


چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

خدا پاسخ داد...

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

این که سلامتشان را صرف بدست آوردن پول می کنند

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

این که با نگرانی نسبت به آینده

زمان حال فراموششان می شود.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد

وچنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

بعد پرسیدم...

به عنوان خالق انسان می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد

اما می توان محبوب دیگران شد.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد

با بخشیدن بخشیدن یاد بگیرند.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا" دوست دارند

اما بلد نیستنداحساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند

و آن را متفاوت ببینند

یادبگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند

و یاد بگیرند که من اینجا هستم

همیشه...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/12ساعت 13:55  توسط عسل  | 

hame raftan kasi doro baram nis chenin bi kas shodan dar bavaram nis

negare man rafty to az kenare mn vay az mano on dele bigharare man rahmi kon ey khoda be rozegare man del nageronam ke ze yadet beram nemire in ghose dige az saram yadam bemon ey mehrabon ye vaght nashi namehrabon

hame raftan kais ba ma namondehs kasi khate dele maro nakhondesh hame raftan vali on dele maro hamon ke fekr nemikardim sozondesh

shaba ke tanham toye ye rahim mahve negahe on setare haim yadet bashe ke yaret ye gosheyyy neshatse to tanhaim harfat hamash harf az dostet daram bood cheshat migoft delet gereftaram bood

yadam bemon ye vaght naram ze yadet yadet bashe yadet bashe ki bood ke hey eshgho neshon midad behet shaba ke tanha toye rahim mahve negahe on setare haim yadet bashe ke yaret ye gosheyi neshate to tanhaim ]

del nageronam ke ze yadet beram nemire ub ghose dige az saram yadam bemon ey mehrabon ye vaght nashi namehrabon

just for negar

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 18:0  توسط عسل  | 

  تقدیم به تمام دریا دوستان

اشک قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست
.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت. قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت
.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما
...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را
.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است
.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت 12:31  توسط عسل  |